|
بدون علت
بسمه تعالی
بدون هیچ علت و مقدمه ای می نویسم ، اصلا هم معلوم نیست تا کی بنویسم ،راستش رو بخواین خیلی سرمون شلوغه ، سیاوش که فکر نکنم دیگه بنویسه اینجا ، بهش هم نمی گم که نوشتم . امشب از مشهد برگشت . فردا قراره ببینمش ، کلاس داریم ، قراره سوغاتیمو بیاره واسم . خیلی خسته و بی حوصله ام ، دلم همش شور می زنه ، همش نگرانم .چشمام قرمزه اما می دونم اگه برم تورختخواب فکر های مزاحم میاد سراغم ، سرمو خیلی شلوغ کردم ، عمدا اینکار رو کردم که کمتر فکر کنم ، می خوام از تمام ظرفیت بدنی و روحیم واسه پر کردن وقتم استفاده کنم ، ترجیحا هم خارج از خونه باشم، تقریبا هر روز دوستام رو می بینم ، با هم میگیم می خندیم ، یه مدت از دوستی دور شده بودم از اجتماع دور شده بودم اما اشتباه بود الان فهمیدم ادم وقتی تو اجتماعه هم پیشرفت بهتری می کنه هم می تونه خیلی راحت تر با خیلی از مسائل کنار بیاد ، همین که وقتی آدم پیش دوستاشه از هر بهانه کوچیکی واسه خندیدن استفاده می کنه خودش کلی تو روحیه آدم تاثیر می ذاره. احتمال داره وبلاگ یک مسیر دیگه ای رو غیر از اون چیزی که تاحالا بوده طی کنه ، ازین به بعد هر وقت وقت کنم یک سر می زنم بهش و هرچیزی که به ذهنم رسید توش می نویسم . سعی می کنم برم بخوابم فردا ۱۰ تا ۲ کلاس دارم بعدش هم ۵.۳۰ ۲باره کلاس زبان دارم ، بعدش هم مهمونی دعوتم ، شاید برم . به یکی قول دادم واسش تحقیق ببرم احتمالا می رم. |+| نوشته شده توسط ما در چهارشنبه بیستم آبان 1388 و ساعت 0:1 |
