تبليغاتX
ما برای هم
 دعا

بسمه تعالی

موضوع:دعا

 

 اون دوست گلی که داری الان این پست رو می خونی

ازت خواهش می کنم یک بار فقط ۱ بار آیه ام الیجیب رو برامون بخون

 

ام الیجیب المضطر اذا دعاه و یکشف سوء ...

دوستای گلم یک وقت نگران نشنها ، یک حاجت داریم .

محتاجیم به دعاتون...

|+| نوشته شده توسط ما در چهارشنبه سی ام بهمن 1387 و ساعت 0:12  
 من مگه تاريخ نگارم؟

بسمه تعالي

 قبل از هر چيز اربعين امام حسين (ع) رو به همه شيعان و عشاق اون حضرت تسليت ميگيم

نوشته شده توسط سياوش

موضوع:من مگه تاريخ نگارم؟

آقا ببينين من چه گيري كردم خدا وكيلي شما قضاوت كنين , داستان از اين قراره::

ما الان نزديكه چهار سال با هم دوستيم خوب؟ طبيعي كه خيلي مناسبتها و مراسم ها برامون پيش اومده مثل همه شما! اما فكر نكنم همه شما عشقتون مثل مريم من باشه يا حد اقل به اين شدت . مريم منو با تاريخ شمار الكترونيكي اشتباه گرفته دلش ميخواد هر مناسبتي كه سال گردش ميشه من اتوماتيك سال و ماه  و  روز و ساعت  و مناسبت و كادوي خريداري شده در اولين سال و از كدوم مغازه گرفته شده رو  يادم بياد. بعد جالب اينجاست كه منو تست ميكنه هر ساله كه نكنه من  يادم رفته باشه مثلا اينو بخونين::

مثل اساتيد تاريخ ميپرسه از هيچي هم نميگذره .

به من ميگه 11 اسفند چه روزي بود؟ و چه اتفاقي افتاد؟ منم خدا وكيلي هرچي فكر كردم چيزي يادم نيومد

گفتم نميدونم ولي 14 اسفند و ميدونم اولين قرار ما بود.عشاق عزيز چشمتون روز بد نبينه آقا اينو من نگفتمو ........ گفت براي 11 اسفند يك كارت پستال درست كرده كه ميخواست بزاره تو وبلاگ  اما بعد از اينكه من يادم نيومد چه روزي بود و از نظر مريم گناه بزرگي مرتكب شدم خانوم قهر كرده ميگه من كارت پستال رو نميزارم حالا اين روز تاريخي چي بود؟ اولين روزي كه ما با هم تلفني صحبت كرديم.صبر كنين حالا قسمت جالبش مونده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!منواسه  فراموشي اين روز اينجوري داره  باز خواست ميكنه حالا خودشو بگم؟خانم  بعد از 4 ساللللللللللللللللللللللللللللللللل دوستي تاريخ تولد كه فكر كنم يكي از مهمترين تاريخ ها باشه ./تاريخ تولد منو بجاي 7 مهر ميگه تو 7 اسفند دنيا اومدي !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!   تو رو خدا حالا ديدن من چقدر مظلومم؟

حالا كه سوتي شو فهميده هي به من ميگه اينو تو وبلاگ ننويس./   اينو تو وبلاگ ننويس/. اينو تو وبلاگ ننويس ./ شما دوستاي خوبه ما بگيد من چيكار كنم؟؟؟

مریم نوشت:

وایــــــــــــــــــــــــــــــــی از دست این سیاوش. چه شهر شلوغ کنیه . اینطوری هم که این میگه به این شلوغی هم نبوده ها!!

 نه شما بگین یعنی نباید روز اولی که با هم صحبت کردیم یاذش باشه؟

ای خدا . همیشه کاراش رو با شلوغ بازی پیش می بره . در ضمن  واسه تاریخ تولدش من از خودش هم بهتر بلدم . اشتباه لفظی بود می خواستم بگم 7 مهر گفتم 7 بهمن (نیست که الان بهمنه واسه همین) تازه این آقا هم نوشته 7 اسفند!!!!

شما بگین که حق با منه تا باورش بشه .

|+| نوشته شده توسط ما در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387 و ساعت 20:39  
 رمانتیک

بسمه تعالي

موضوع:رمانتیک

نوشته شده توسط سیاوش:

امروز به هزار بدبختي انتخاب واحد كرديم بماند چه جوري   حالا هم همش بايد از اين به بعد اينجوري  باشيم تا يه وقت ........نشيم.امشب مريم زنگ زد گفت اگه ميري اينترنت به من بگو منم بيام گفتم  باشه اگه رفتم تك ميزنم تو هم بيا. ولي بجاي اينكه تك بزنم بريم اينترنت زنگ زدم گفتم من دارم ميرم حموم  كلي ناراحت شدي نگو  نه صدات تابلو بود. وقتي اومدم بهت زنگ زدم گفتم من نت كار دارم يه سرچ كوجيك دارم تو هم بيا خلاصه جفتمون اومديم نت. از چت كردن + صورتت معلوم بود باز از يك چيزي ناراحتي منم بايد شرلوك هلمز بازي در مياوردم ببينم باز چي شده؟ كه::

 چتمونو بخونيد

مريم:: سياوش؟

سياوش:: جانم؟

مريم::چرا ما رمانتيك نيستيم؟

سياوش::چرا هستيم عزيزم ايناهاش

سياوش::تو باز كدوم وبلاگو خوندي؟

مريم::همه عشقونه ها رو

سياوش::من رسما همشونو هك ميكنم

مريم::خوب ببين اونا همه دو تايي مينويسن

مريم::ولي من تنها مينويسم

مريم::تو حتي .........((نميشه گفت ))

و.......................................

گفتي كارت تموم شده نت؟چيزي كه ميخواستي پيدا كردي؟منم گفتم آره بعد خداحافظي كرديم و تو رفتي ولي من موندم نت كه وبلاگو آپ كنم و مطمئنم كه الان داري به اين بحثمون فكر ميكني و خوابت نميبره منم الان كه تموم شد بهت زنگ ميزنم ميگم بيا نت يك لينك باحال پيدا كردم حتما بايد ببينيش به زورم كه شده ميارمت اينترنت بعد ميفرستمت بلاگ  فقط اميدوارم از اينكه چرا همه بحثمونو نوشتم شاكي نشي

در ضمن همه بدونين كه من يك تار موي مريم گلمو به ۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰ تا دنيا نميدم

|+| نوشته شده توسط ما در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387 و ساعت 1:1