|
سوغات
سلام
همین الان رفتم سوغاتیمو ازش گرفتم،مثل همیشه عالی بود ، یک کلاه و شال گردن بینظیر ، بینهایت قشنگه ، از قبل بهم می دونستم که سوغاتیم چیه ، اما فکرش رو هم نمیکردم اینقد خوشگل باشه ، خیلی قشنگه خیلی،از اونجاییکه صورتم هم گرده مدلش خیلی بهم میاد و قشنگ رو صورتم می شینه ، تاحالا خیلی کلاه و شال گردن دیده بودم ، اما این یکی رو تاحالا ندیده بودم ، اصلا مدلش هم به چشم نخورده بود. مرسی عزیزم دستت درد نکنه صبح قرار بود با هم بریم کلاس( آمار)، من دیشب گفته بودم که احتمالا نمیام (چند روز پیش یه حادثه پیش اومد واسم کمر درد شدید دارم)اما وقتی که فکر کردم که یک هفتس که ندیدمش ،پشیمون شدم و گفتم که میام ، اما طبق معمول آقا دیراز خواب پاشد و گفت که تو برو من بعدا میام ، منم گفتم نمیرم چون میخواستم تورو ببینم میخواستم بیام دانشگاه ،اونم گفت باشه پس منم کلاس نمیرم و میرم دنبال کارای دیگم ، قرار شد وقتی خواست بره زنگ بزنه من برم سوغاتیم رو همون وعده گاه همیشگی که خیلی هم مخفیه و اصلا هم کسی ما رو نمیبینه اونجا |+| نوشته شده توسط ما در چهارشنبه بیستم آبان 1388 و ساعت 10:56 بدون علت
بسمه تعالی
بدون هیچ علت و مقدمه ای می نویسم ، اصلا هم معلوم نیست تا کی بنویسم ،راستش رو بخواین خیلی سرمون شلوغه ، سیاوش که فکر نکنم دیگه بنویسه اینجا ، بهش هم نمی گم که نوشتم . امشب از مشهد برگشت . فردا قراره ببینمش ، کلاس داریم ، قراره سوغاتیمو بیاره واسم . خیلی خسته و بی حوصله ام ، دلم همش شور می زنه ، همش نگرانم .چشمام قرمزه اما می دونم اگه برم تورختخواب فکر های مزاحم میاد سراغم ، سرمو خیلی شلوغ کردم ، عمدا اینکار رو کردم که کمتر فکر کنم ، می خوام از تمام ظرفیت بدنی و روحیم واسه پر کردن وقتم استفاده کنم ، ترجیحا هم خارج از خونه باشم، تقریبا هر روز دوستام رو می بینم ، با هم میگیم می خندیم ، یه مدت از دوستی دور شده بودم از اجتماع دور شده بودم اما اشتباه بود الان فهمیدم ادم وقتی تو اجتماعه هم پیشرفت بهتری می کنه هم می تونه خیلی راحت تر با خیلی از مسائل کنار بیاد ، همین که وقتی آدم پیش دوستاشه از هر بهانه کوچیکی واسه خندیدن استفاده می کنه خودش کلی تو روحیه آدم تاثیر می ذاره. احتمال داره وبلاگ یک مسیر دیگه ای رو غیر از اون چیزی که تاحالا بوده طی کنه ، ازین به بعد هر وقت وقت کنم یک سر می زنم بهش و هرچیزی که به ذهنم رسید توش می نویسم . سعی می کنم برم بخوابم فردا ۱۰ تا ۲ کلاس دارم بعدش هم ۵.۳۰ ۲باره کلاس زبان دارم ، بعدش هم مهمونی دعوتم ، شاید برم . به یکی قول دادم واسش تحقیق ببرم احتمالا می رم. |+| نوشته شده توسط ما در چهارشنبه بیستم آبان 1388 و ساعت 0:1 ما اومدیم
بسمه تعالی نوشته شده توسط مریم سلام دوستای خوب، ممنون که توی این مدت بهمون سر زدین ،ما درگیر امتحان ها بودیم ، در مورد شعر پست قبلی خیلی ها سوال کرده بودن ، نه این شعره همینطوریه ، خوشم اومد گذاشتمش، ببخشید که نگران شدین، از همتون ممنونم .راستی حلول ماه مبارک رمضان رو به همه دوستان تبریک میگم و ازهمتون می خوام که موقعی که ربنا رو می شنوین ، موقعی که دعای سحر رو می شنوین ، همون موقعی که ته دلتون می لرزه ، تو اون لرزیدن دلتون ما رو هم از دعاتون محروم نکنین،من که همه رو دعا می کنم. ما هم به لطف خدا خوبیم ، ۲ تا امتحان داشتیم که باید ببینیم خدا چی می خواد،توی این مدت اتفاق خاصی نیافتاد جز اینکه دوست داشتنمون مثل همیشه از قبل بیشتر شد و باز هم فهمیدیم که ما با هم به یاری خدا می تونیم کوه مشکلات رو کنار بزنیم و دستهامون رو بهم بدیم و برای بهتر باهم بودنمون از خدایی که تو تمام مشکلاتمون تنهامون نذاشته بیشتر از همیشه کمک بخواهیم و اونم مثل همیشه از سر لطف و مرحمت یک لقمه عشق بذاره تو دستهایی که واسه نیاز به درگاهش بلند کردیم ، خدایا ۱۰۰۰ برابر همیشه ازت ممنونیم که اجازه می دی عاشق باشیم ، اجازه می دی دوست داشتن و دوست داشته شدن رو به بهترین شکل ممکن تجربه کنیم ، خدایا تا حالاش رو تو خواستی ازین ببعدش رو هم بخواه که بتونیم. پ.ن:دیشب رفتیم واسه داداشم خواستگاری (البته جوابش از قبل مثبت بود)، دعا کنین که خوشبخت بشن |+| نوشته شده توسط ما در چهارشنبه چهارم شهریور 1388 و ساعت 16:33 منو بگير از اين روزاي در به در از اين روزا از اين شباي بي سحر منو ببر به خاطرات رفته مون روزايي كه تو جا گذاشتي پشت سر تو كوچه ها نميشه بي تو پرسه زد خيابونا غريب و غم گرفته ان كجا برم چرا نميرسم به تو كجايي پس چرا نميرسي به من حالا كه نيستم اشكاتو كي پاك كنه كه عاشقونه مينويسه اسمتو بدون من هزار سال ديگه هم بدون كسي نميشكنه طلسمتو چه قدر حرف مونده و نميشنوي چه قدر راه مونده و نمي كشم ببين كجاي قصه پس زدي منو محاله بي پناه تر از اين بشم غريبگي نكن دلم غريبه نيست همونه كه برات ستاره چيده بود بگو كه يادته بگو كه يادته همون كه گفتي از خدا رسيده بود تو شونتو نمي سپاري به هق هقم نميگي عاشقي نه ميگم عاشقم نه تو ديگه برام اون عشق سابقي نه من ديگه برات گل شقايقم |+| نوشته شده توسط ما در جمعه شانزدهم مرداد 1388 و ساعت 13:21 نیمه شعبان
بسمه تعالی
خبر آمد خبری در راه است سرخوش ان دل که از آن آگاه است شاید این جمعه بیاید شاید پرده از چهره گشاید شاید دست افشان پای کوبان می روم بر در سلطان خوبان می روم می روم بار دگر مستم کند بی سر و بی پا و بی دستم کند می روم کز خویشتن بیرون شوم در پی لیلا رخی مجنون شوم هر که نشناسد امام خویش را برکه بسپارد زمام خویش را با همه لحن خوش آوایی ام در به در کوچه تنهاییم ای دو سه تا کوچه ز ما دورتر نغمه تو از همه پرشورتر کاش که این فاصله را کم کنی محنت این قافله را کم کنی کاش که همسایه ما می شدی مایه ی آسایه ما می شدی هر که به دیدار تو نایل شود یک شبه حلال مسایل شود دوش مرا حال خوشی دست داد سینه ما را عطشی دست داد نام تو بردم لبم آتش گرفت شعله به دامان سیاوش گرفت نام تو آرامه جان منست نامه تو خط امان منست ای نگهت خواستگه آفتاب بر من ظلمت زده یک شب بتاب پرده برانداز زچشم ترم تا بتوانم به رخت بنگرم ای نفست یار و مددکار ما کی و کجا وعده دیدار ما دل مستمندم ای جان به لبت نیاز دارد به هوای دیدن تو هوس حجاز دارد به مکه آمدم ای عشق تا تو را بینم تویی که نقطه عطفی به اوج آیینم کدام گوشه مشعر کدام کنج منا به شوق وصل تو در انتظار بنشینم ای زلیخا دست از دامان یوسف بازکش تا صبا پیراهنش را سوی کنعان آورد ببوسم خاک پاک جمکران را تجلی خانه پیغمبران را خبر آمد خبری در راه است سرخوش آن دل که از آن آگاه است شاید این جمعه بیاید شاید.....
ما هم به نوبه خودمون تولد آقا امام زمان (عج) رو به همه دوستانمون تبریک می گیم به امید ظهورشون.... |+| نوشته شده توسط ما در جمعه شانزدهم مرداد 1388 و ساعت 0:13 |
